بسمه تعالی

 

اندیشه سیاسی  سنت آگوستین با نگاهی بر

اثر معروف او " شهر خدا "

 

نویسنده : رضا سیف پور

 

مقدمه :

        متفکران مسیحی که در گذر سده های میلادی در تحکیم وترویج اصول مسیحیت کوشیدندآباء ( پدران ) کلیسا خوانده می شوند . نوشته های آباء کلیسا در سراسر سده های میانه مانند کتاب مقدس مورد احترام واستناد بودند . سنت آگوستین یکی از آباء کلیسا بوده که در سیر اندیشه سیاسی غرب نقش به سزایی را ایفا نموده است .

         نظرات آباء کلیسا عمدتا هماهنگ واغلب شبیه به اندیشه های ارسطو ورواقیون بود آنها معتقد به ذات اجتماعی انسانها بودند وعمدتا سعی می کردند تا  وضع اجتماعی موجود را  با نظریات خود تثبیت کنند اما از مهمترین چالشهای ایشان رابطه کلیسا با دولت بود که در طی سده های مختلف فراز وفرود بسیاری را به خود دید  زیرا نهادی به قدرتمندی کلیسا نمی توانست در امور غیر دینی دخالت نکند .

          نخستین آباء کلیسا نتوانستند نظریات جامعی آنچنان که در برگیرنده تمام نیاز های زمان خود باشد ارائه نمایند لیکن این به هیچ عنوان به معنی فاقد ارزش بودن نظریات ارائه شده نیست . سنت آگوستین یکی از این شخصیتها بود که اندیشه های او به حق تاثیر بسیار به سزایی در زمان خود وپس از آن برجای گذاشت .در این نوشتار تلاش می کنیم تا با مهمترین جنبه های اندیشه سیاسی وفلسفی وی تا حد امکان آشنا شویم ودر این رهگذر سعی خواهیم کرد تا با نگاهی به مهمترین اثر او یعنی کتاب شهر خدا به تبیین دیدگاه های او نسبت به موضوع مهم حکومت بپردازیم .

 

 

زندگینامه :

        آگوستین به سال ۳۵۴ میلادی در تاگاست شهر کوچکی در آفریقای شمالی از پدری بت پرست و مادری مسیحی دیده به جهان گشود. او را معاصر بهرام گور پدشاه ساسانی می دانند. (1)  از همان نخست در زادگاه خویش از تعلیم و تربیت مبتنی بر فرهنگ رومی -  یونانی بهره گرفت و در زندگی لجام گسیخته بت پرستان شرکت جست .او در سال ۳۷۲ م. دارای پسری نا مشروع شد که وی را آدئوداتوس نام نهاد وسپس  در نوزده سالگی دل بسته فلسفه شدکه این عشق تا پایان عمر با او همراه بود. 

        آگوستین خیلی زودبا آیین مانوی آشنایی یافت و در حلقه مانویان درآمد، ولی در سال ۳۸۲  م  نادرستی اتدیشه های آنان را دریافت. در کارتاژ و روم ۳۸۲ و میلان ۳۸۵ به آموزگاری فن بلاغت و سخنوری پرداخت و با موفقیت از عهده این حرفه برآمد و در ۳۸۵ در میلان تحت تاثیر اسقف آمبروزیوس که از شخصیت های بزرگ مسیحی بود به آموختن اصول و مبانی دین مسیح به منظور آمادگی برای غسل تعمید و گروش به آئین مسیح پرداخت، در سال ۳۸۶ شغل آموزگاری فن سخنوری را رها کرد و چندی در مزرعه یکی از دوستانش در حومه میلان با مادرش مونیکا و پسرش و گروهی از دوستان به سر برد و اوقات خود را وقف فلسفه کرد.

         در سال ۳۸۷ به دست آمبروزیوس غسل تعمید یافت و اندکی پیش از آنکه به آفریقا برگردد، مادرش مونیکا در استیا (حومه رم) درگذشت. آگوستین از ۳۸۸ تا پایان زندگی در آفریقا ماند. به سال ۳۹۱ اسقف والرویس در شهر "هپو" او را بر خلاف میلش در جرگه روحانیون درآورد و در سال ۳۹۵ به مقام اسقفی رسید و از همین شهر کوچک آوازه اش به تمام جهان راه یافت. (2) آگوستین، در دوره نوجوانی خویش، برانداختن مسیحیت را به دست قیصر روم و برقراری دوباره آن را به همت تئودوزیوس و موقوف شدن آئین بت پرستی را به چشم دیده بود. هنگامی که آگوستین سنین کمال و پختگی را می گذراند آلاریشرم را فتح کرد. آگوستین به سال ۴۲۰ در روزهایی که لشکریان ژرمنی گایزریش شهر هپو را محاصره کردند، درگذشت. (3)

 

آثار وتالیفات:

 

     آگوستین  از جمله اندیشمندانی است که در طول حیات خود تألیفات زیادی را به نگارش در آورد . او افزون بر کتاب «اعترافات» که زندگی­نامه­ي خود­نوشت وی و نخستین نوشته از این نوع محسوب می شود، رساله‌هایی درباره­ي مسائل فلسفی، انتقاد از دین­های دیگر و دفاع از مسیحیت، و شماری از تغییرها و تأویل­ها درباره‌ی آموزش­های مسیحی نوشت، ولی مهم­ترین نوشته و اثر آگوستین بی‌شک کتاب «شهر خدا» نام دارد که حاوی اندیشه‌های کلامی و فلسفی است. این کتاب شامل موضوعات گسترده ای در مسایل مختلف شرعی و کلامی مربوط به دین مسیح بوده و آگوستین سیزده سال را صرف نوشتن آن کرد.(4)  می‌توان گفت که کتاب «شهر خدا» پرنفوذترینِ نوشته‌ در دوره‌های میانه­ي بعدی بوده است. شهر خدا برای این نوشته شده که آگوستین می‌خواست از کلیسا در برابر اتهام علیه آن توسط دشمنان دفاع کند، دشمنان کلیسا، رومی­هایی که مسیحیت را نپذیرفته و همچنان مشرک باقی مانده بودند، مسیحیت را مسئول اشغال  روم به دست اقوام  وحشی در سال 410م می‌دانستند.

      نخستین كتاب از ده کتاب شهر خدا اختصاص به رد این اتهام داشت. او ضمن حمله به کفر، نخست می‌کوشد تا ثابت کند که انحطاط امپراطوری روم ربطی به دین مسیح ندارد و می‌گوید که آنچه جامعه را پایدار نگاه می‌دارد عدل است و برقراری عدل در میان مردمی که در اندیشه­ي خودپرستی و سودجویی می‌باشند ممکن نیست.(5) آگوستين استدلال کرد که اگر همه­ي مردم و همه­ي فرمانروایان، مسیحیت را به صدق قبول کرده بودند، دولت با بدبختی روبرو و نگونسار نمی‌شد و امپراطوری روم نیز به همین­گونه با عدل بیگانه شد و ثانیا استدلال کرده که گرایش امپراطوری به مسیحیت ظاهری بود و حال آن­که اگر ایمان راستین داشت نیرومند و پایدار می­ماند؛ به­علاوه مسیحیت، با دلاوری و پیکارجویی به­شرط آن­که بر ضد ستم باشد، مخالف نیست و حتی آن­را واجب می‌داند. آگوستین را به­ سبب اعلان این فکر، از بنیان­گذاران اصل «جنگ دادگرانه» در حقوق بین الملل می‌دانند.(6)

 

 

 

مبانی اندیشه فلسفی سنت آکوستین:

         برای آگوستین هیچ یک از چیزهایی که در جهان می بیند و تجربه می کند مستقلا و به عنوان خود آن چیزها اهمیت ندارد. یگانه هدفش که همه چیز را در خدمت آن قرار می دهد این است: "آنچه می خواهم بدانم و بشناسم خداو روح است. تو را می خواهم بشناسم، خود را می خواهم بشناسم." (7) پیش از آگوستین هیچ کس اینگونه روبه روی روح خویش نایستاده است. نه هراکیلت که می گفت :  "مرزهای روح را می توانی شناخت، ژرفای آنرا پایانی نیست." و نه سقراط و افلاطون که تمام همشان صرف رستگاری و نیکبختی روح بود. آگوستین نخستین کسی است که این اندیشه را با عبارات گوناگون بیان کرده است: یقین به اینکه "من هستم" تردید درباره تمام حقایق را از میان برمی دارد. "آدمیان در اینکه آیا نیروی زیستن و خواستن و اندیشیدن خاص هواست یا آتش یا دماغ یا خون یا اتم ها تردید کرده اند... ولی کیست تردید کند در اینکه خود او زنده است و به یاد می آورد و درمی یابد و می خواهد و می اندیشد و می داند و داوری می کند؟ حتی هنگامی که تردید می کند، در می یابد که تردید کننده خود اوست. بنابراین تردید، هستی حقیقت را ثابت می کند: چون تردید می کنم پس هستم، زیرا خود تردید هنگامی ممکن است که من هستم" (8) 

        برای آگوستین خرد و ایمان دو منبع نیستند که نخست از هم جدا باشند و سپس به هم برسند، بلکه خرد در ایمان است و ایمان در خرد. آگوستین مبارزه ای میان آن دو، که با شکست و تسلیم خرد به پایان برسد، نمی شناسد. از این رو برای او یقین مذهبی به حقیقت از راه نتیجه گیری از جمله های صریح کتاب مقدس به دست نمی آید. بلکه ایمان او به صورتی زنده و حاضر و موثر و آزاد در برابر کتاب مقدس قرار می گیرد.(9)

        آگوستین با مایه گرفتن از فلسفه نوافلاطونی وبا ایمان به خدای یکتا وکتاب مقدس چنین می اندیشد: " چون خدا را نمی توان از راه ادراک بی واسطه دریافت، یگانه راه شناختن او عروج به سوی اوست و دلایل اثبات هستی خدا دراین عروج به آدمی یاری می رساند." آگوستین این دلایل را به نحو مرتب و مجرد نمی آورد، بلکه می کوشد تا به وسیله آنها شنونده را بر آن دارد که خدا را در برابر خود حاضر احساس کند. می گوید: "پی بردن به اینکه جهان برای منظوری ساخته شده و از نظم خاصی برخوردار است ما را به سوی خدا رهبری می کند و جهان محسوس دلیل هستی آفریننده نامحسوس است." (10) آگوستین مساله تثلیث را با بیانی رمزی تبیین می کند و بر آن است که این هر سه، مظاهری از یک شخصیت هستند که به ترتیب آنها را داننده، خواهنده و دریابنده نامیده است. وی معتقد است که فهم وجود و ماهیت ذات باری تعالی امری است برتر از فکر و اندیشه انسان. (11)

         در کتاب اگوستین شرح بسیار موافقی از فلسفه افلاطون بیان می شود و نویسنده افلاطون را برتر از همه فلاسفه دیگر می نشاند. به گفته او، دیگران همه باید میدان را برای افلاطون خالی کنند. "بگذار که طالس با آب و انکسیمنس با هوا و رواقیان با آتش و اپیکوروس با ذرات خود دور شوند." همه این فلاسفه مادی بودند، حال آنکه افلاطون چنین نبود. افلاطون دریافته بود که خدا چیزی نیست که جسمیت داشته باشد، بلکه همه اشیا وجود خود را از وجود لایزال و لایتغیر خدا دارند. و نیز افلاطون درست می گفت که ادراک حسی ماخذ حقیقت نیست. افلاطونیان در منطق و اخلاق بر دیگران فضیلت دارند و از همه به مسیحیت نزدیکترند.  اگوستین مقام ارسطو را پایینتر از افلاطون ولی بالاتر از فلاسفه دیگر می داند، و می گوید که افلاطون و ارسطو هر دو خدایان را خوب می دانستند و معتقد به پرستش آنان بودند. (12)

        اندیشه های فلسفی آگوستین دربارۀ ماهیت زمان نیز بسیار مهم است . این تفکرات  از یک علاقۀ دیرپای فسلفی نشأت می گیرد. دریک فراز مشهور در فصل چهاردهم از کتاب اعترافات ، می گوید: "...پس زمان چیست؟ اگر کسی این سوال را از من بپرسد ، من می دانم که زمان چیست. اما اگربخواهم آن را برای او تشریح کنم، قادر به انجام اینکار نخواهم بود..." موقعی که آگوستین به راستی می کوشد تا چیستی زمان را شرح دهد ، دچار تضادگوئیهایی می شود. بطورمثال، او استدلال می کند که ما زمان را به طرق مختلف می سنجیم، با این وصف اگر دربارۀ ماهیت زمان به دقت بیندیشیم به نظر نمیرسد که زمان یک چیز قابل سنجش باشد؛ زیرا زمان گذشته به محض سپری شدن، دیگروجود ندارد. زمان آینده نیز وجود ندارد چون هنوزفرا نرسیده است. همچنین زمان حال به محض اینکه به وجود می آید مبدل به زمان گذشته می شود. زمان نوعی امتداد است، اما آگوستین نمی تواند بگوید که چه چیزی امتداد دارد. وی می گوید که ما قادریم حرکت یک جسم را مشاهده کنیم، اما: " آیا من می توانم محاسبه نمایم که حرکت یک جسم از یک نقطه به نقطه ای دیگر چه مدت زمانی طول می کشد فقط در صورتی که آن حرکت را با زمان شروع حرکتش بسنجم؟" 

        چنین می نماید که آگوستین به این نتیجه می رسد که ما، زمان را برای سنجش وقت به کار می بریم و همین امر هیچ کمکی به او نمی کند تا بگوید که زمان چیست. وی سرانجام به این نتیجه دست می یابد که زمان " یک نوع خاص وجود " است و مطلب دیگر اینکه آنچه را که ما هنگام سنجش زمان اندازه گیری می کنیم، درواقع برداشتها یا حافظه های ذهنی ما دربارۀ زمان است ونه خود زمان. وی خطاب به ذهنش می گوید: " در اثر وجود تواست که من برهه های زمان را می سنجم. این برهه های زمانی مخلوق برداشتهایی است که حرکت اشیاء درتو باقی می گذارد من، خود آن چیزهایی را که حرکتشان پایان یافته و در تو تأثیر گذارده اند اندازه گیری نمی کنم. من به هنگام اندازه گیری برهه های زمان به روش مزبور عمل می کنم. بنابر این، خواه اینها برهه های زمان باشند یا چیزدیگری، من به هیچ رو زمان را اندازه گیری نمی کنم." آگوستین به این طریق راه حلی را برای معضل نبودن زمانهای گذشته و آینده می یابد،زیرا می پذیرد که تقسیم بندیهای زمانی، مخلوق برداشتها و حافظه ها و توقعاتی است که اینک در ذهن وجود دارند. به طورمثال، سخن گفتن از یک زمان طولانی در گذشته، یعنی سخن گفتن از یک حافظه موجود و دراز مدت دربارۀ مقداری زمان سپری شده. هنگامی که ما از زمان آینده سخن می گوییم، در واقع از توقعات ذهنی خود حرف می زنیم.

         دربارۀ اندیشه های آگوستین پیرامون زمان، انتقادات زیادی را می توان به عمل آورد. لیکن تلاش وی برای طرح پرسشهای تازه و انجام تحقیقات بیشتر، توانست به صورت یک عامل توانمند در تفکر مذهبی سده های میانه و در عصر جنبش اصلاحات مذهبی در آید. درسدۀ بیستم میلادی، عقاید آگوستین دربارۀ زمان، نقطۀ شروعی برای تحقیقات فلسفی ویتگنشتاین به لحاظ نقش زبان و معنا به شمار می آید.

         می توان گفت كه كلّ فلسفه ی اگوستینوس یك نظریه درباره ی اخلاق است كه در جهت تعلیمات مسیحی، انسان را هدایت می كند. این نظریه اگرچه صرفاً در خدمت دین است با این حال از جهت دیگر كاملاً مشابه با نظریه های اخلاق در سنت یونانی است یعنی او نیز مثل اغلب متفكران یونانی اصل و غایت هر نوع رفتار و فعالیت اخلاقی را سعادت می داند. اما سعادت از منظر آگوستین چه مفهومی دارد؟

        به نظر اگوستین، سعادت را فقط از طریق شناخت خداوند و در اثر تقرّب به او می توان حاصل كرد، زیرا موجود انسانی، روحی ناآرام و متغیر دارد و در این جهان خاكی، هیچگاه نمی تواند ثبات و آسایش واقعی را بدست آورد. سعادت فقط از چیزی ناشی می شود كه ثبات داشته و ازلی و ابدی باشد. سعادت فقط در چیزی قابل تصور است كه انسان را فراتر از خود ببرد و به معنای واقعی كلمه، بیش از انسان باشد نه كمتر از او. به همین دلیل فضیلت، به تنهایی نمی تواند غایت سعادت باشد، فضیلت، وسیله است و غایت نهایی آن نه خود فضیلت بلكه چیزی كه فضیلت را موجب می شود یعنی وجود نامتناهی كه خداونداست.

          براساس نوشته های كتاب اعترافات می توان دریافت كه  او غایت رفتار اخلاقی را صرفاً در تقرّب به خداوند و اتصال به او می دانسته است. به نظر او به هیچوجه یك نظام اخلاقی را مبتنی بر طبیعت مادی كه صرفاً جنبه ی این جهانی و خاكی داشته باشد نمی توان تصور كرد و آن را در مقابل اخلاق مبتنی بر ایمان و وحی قرار داد. البته منظور فقط توجه عقلی و استدلالی به خداوند نیست بلكه منظور، نوعی عشق است كه كل وجود انسان را در جهت غایت نهایی به حركت درآورد. انسان در واقع براساس اراده ی خود به سوی خداوند می رود ولی پویایی اراده ی او، نفس عشقی است كه او نسبت به خداوند متعال دارد. كسی كه مطابق با فضیلت اخلاقی زندگانی می كند در واقع فقط كسی است كه با جان و دل به خداوند عشق می ورزد. ولی از طرف دیگر، نفس این اراده پویا یا عشق به تنهایی قادر نیست ما را بدون فیض (Grâce) و مدد خداوند به او برساند و از این جهت پویایی اراده و پرورش عشق در نزد انسان، فقط كوششی است كه او برای كسب فیض می كند كه نهایتاً از سوی خداوند افاضه باید بشود. در واقع عشق نیز منشأ خدایی دارد و ما همان را فیض و رحمت می نامیم و فقط خداوند متعال است كه آن را به ما می دهد.

         اما آیا انسان موجودی است مختار ؟! پاسخ این سوال نیز در اندیشه آگوستین به خوبی قابل رویت است.در نظام اخلاقی اگوستین، متوجه می شویم كه در هر صورت انسان مختار است و اختیار خود را باید تابع تكلیف اخلاقی سازد. اختیار آزاد در نزد انسان،ممکن است او را از توجه به خیر مطلق باز دارد و نگذارد از حد امور جزئی این جهانی تجاوز كند، ولی چون اراده فقط موقعی معنی دارد كه در جستجوی سعادت باشد و سعادت نهایتاً فقط از ناحیه ی خداوند داده می شود، خواه ناخواه اراده  تدریجاً انسان را به سوی خداوند می كشاند.  البته انسان آزاد است كه به سوی خداوند بازگردد و یا از او روی برگرداند ولی همانطوری كه بیان شد نهایتاً فیض اصلی از ناحیه ی خداوند است و خداوند در فطرت انسان علائمی به ودیعه گذاشته كه براساس آنها انسان می تواند هدایت شود. منظور این است كه هر انسانی خواه ناخوه تاحدودی از احكام اخلاقی آگاه است. حتی اشخاص فاسد و یا منحرف نهایتاً امری را به عنوان خوب از امر دیگری كه بد می دانند تفكیك و متمایز می سازند. پس درست است كه اراده انسان مختار و آزاد است ولی در عین حال به نحوی از انحا، تابع تكلیف اخلاقی است و این تكلیف در درجه ی اول، عشقی است كه انسان نسبت به خداوند دارد. انسان مكلف است خداوند را دوست بدارد و همین اخلاق است. ولی از آنجا كه فاصله ی میان انسان و خداوند بی نهایت است، این فاصله، فقط با فیض و رحمت خداوند از میان برداشته می شود. از منظر آگوستین شر از ناحیه خداوند نیست بلكه موقعی بروز می كند كه اراده از خیر سرمدی و نامتناهی غافل باشد و یا از آن روی بازگردانده باشد.

          اگوستین در جوابهایی كه به مانویان داده، جنبه ی جوهری و ذاتی شر را نفی كرده و گفته است كه آن واجد یك واقعیت عینی نمی تواند باشد بلكه صرفاً جنبه ی عدمی دارد.

 

تفكرات سیاسی آگوستین

 

     اندیشه­ي سیاسی و به­طور کلی تفکر آگوستین فصل جدیدی در سیر اندیشه­ي سیاسی است. آگوستین نقطه اتصال تفکر یونان باستان و روم قدیم به تفکر سده‌های میانه است. او میراث بزرگ اندیشه‌ای را که در یونان باستان رشد کرده بود و در دوره­ي یونانی­مآبی در مسیر تحولات تازه‌ای قرار گرفته بود، قدم دیگری در جهت تحول، به جلو برد و به مسیر تازه‌ای انداخت. افلاطون دولت را به­عنوان یک دستگاه بزرگ تربیتی تصور کرده بود. دستگاهی که افلاطون برای نظام تربیتی خود طرح کرده بود در واقع به صورت دستگاهی حاکم بر روح آدمیان قابل تصور بود و این همان دولتی است که بعدها کلیسا مدعی شده می‌خواهد آن­را محقق کند. آگوستین بنیان چنین تفکری را طرح­ریزی کرد.

     هسته­ي اصلی نظریه‌ی سیاسی آگوستین جدا کردن دو جامعه­ي خاکی و جامعه­ي آسمانی است، جامعه از نظر او به جامعه­ي آسمانی (شهر خدا) و جامعه­ي زمینی (خاکی) دسته­بندی می‌شود، در جامعه­ي آسمانی پاکان و برگزیدگان زندگی می‌کنند که همانا نماینده­ي خداپرستی‌اند، نماینده­ي چنین جامعه‌ای (آسمانی) در این جهان کلیسا است و کار آن آماده کردن آدمی­زادگان برای پذیرفته­شدن به جامعه­ي آسمانی است و هدف شهر خدا در این دنیا تحقق بخشیدن به دو مطلوب بزرگ انسانی یعنی «صلح» و «عدالت» است. از سوی دیگر دولت یا کشور و جامعه‌ای که در آن امپراطور حاکمیت دارد نماینده­ي جامعه­ي زمینی است. در این جامعه گناه­کاران زندگی می‌کنند و عدالت در آن وجود ندارد، این جامعه برای رسیدن به عدالت باید تابع کلیسا باشد(13) اما این جامعه‌ها را نمی‌توان با کلیسا یا دولت برابر دانست؛ یک مامور دولت ممکن است به شهر آسمانی تعلق داشته باشد و یک مقام کلیسا به شهر خاکی، و این بستگی به­ آن دارد که عشق به خدا انگیزه­ي آن­ها باشد یا عشق به خود.

     یکی از مهم­ترین کارهای آگوستین تعریف روشن و توان­مند از جامعه­ي مشترک­المنافع، یا دولت خوب است. آگوستین «دولت را مجموعه‌ای از انسان­های معقول و فردگرا می‌داند که بنا به توافق عمومی و مشترک در مورد هدف­های دوستی خود و به چیزهایی که عشق می‌ورزند با یکدیگر پیوند یافته‌اند.»(14) این تعریف از هر نوع جامعه­ي مشترک­المنافع و دولت می‌تواند باشد؛ اما این­که خوب باشد یا بد، به هدف دوستی مردم بستگی دارد، جامعه­ي مشترک­المنافع خوب برای مردم خود عدالت برقرار می‌کند. چرا که دولت به خودی خود نه عادل است و نه اخلاقی بلکه این جهانی است و این نتیجه­ي گناه نخستین است، اما به­همین دلیل است که داشتن یک دولت ضروری است؛ ولی برای این­که دولت عادل و اخلاقی باشد باید از اصول مسیحی عشق به خدا و دوست داشتن یکدیگر به خاطر خدا پیروی کند. وظیفه­ي کلیسا است که دولت را به این اصول مزین کند. پیش از مسیحیت جامعه‌های مشترک­المنافعی وجود داشتند، اما هیچ یک از آنان برای مردم خود عدالت نیاوردند. جامعه­ي مشترک­المنافع راستین باید جامعه‌ای مسیحی باشد و همه­ي شرایط لازم را که دولت می‌تواند برای پیشرفت مقصود خداوند یا عدالت فراهم آورد.(15)

     از نظرآگوستین بروز عدالت در جامعه­ي روم ناممکن بود زیرا مردم آن خدای واقعی را نمی‌شناختند و خدایان موهوم را پرستش می‌کردند اما معروف­ترین اقدام آگوستین این استدلال بود که چون حوزه­ي سکولار، انسان را از وحدت با خداوند دور می­کند، شهر سکولار حتی اگر مسیحی باشد، هرگز نمی­تواند حاوی عدالت شود.(16) این عقیده از آن اعتقاد آگوستین برمی‌آمد که رستگاری بشر را فقط در مسیحیت ممکن می‌دانست و می‌گفت که فقط در دولت­های مسیحی عدالت وجود دارد؛ مطابق نظر آگوستین عدالت در دولت­های غیرمسیحی وجود ندارد، زیرا عدالت را اقتدار مدنی نیافریده بلکه کلیسا آن­را به­وجود آورده است.(17) آگوستین با اعلام این اصل که مسیحیت عدالت را آفریده از دیگر آباء نخستین کلیسا که معتقد بودند عدالت در دولت است، دور شد. بدین ترتیب می‌توان دریافت که آگوستین به منشأ الهی حکومت و دولت اعتقاد داشت.

         آگوستین وظیفه­ي نخستین دولت را حفظ صلح و نظم دانست. آگوستین نخستین فیلسوفی است که اندیشه­ي صلح جهانی را در دوره­ي خود مطرح کرد(18) و بحث و گفتگو درباره‌ی آن­را پیش کشید و این موضوعی است که از زمان وی به بعد دائما ذهن متفکران جوامع غربی را به خود مشغول ساخته است . این نظر، یعنی حفظ صلح و نظم به­وسیله دولت، نه ­تنها در مورد دولت مسیحی بلکه در مورد دولت­های غیرمسیحی هم درست است. ساکنان شهر زمینی آرزومند صلح‌اند تا از هدف­های دوستی خود یعنی چیزهای مادی و خوبی­های این جهان بیشتر و بهتر بهره ببرند. مردمان شهر آسمان بدان سبب صلح می‌خواهند که خود را وقف پرستش خدا کنند و این زندگی حقیر تحمل­پذیرتر شود. فقط صلحی ارزشمند است که مسیحیان می‌خواهند، زیرا این صلح است که پرستش خداوند را ممکن می‌کند اگر می‌خواهیم بدرستی بخش بیشتر تفسیر آگوستین درباره­ي دولت را بفهمیم باید هدف اصلی او را در نوشتن کتاب «شهر خدا» به یاد داشته باشیم که برای دفاع از مسیحیت بوده است. آگوستین در اصل معتقد بود که روم قبل از مسیحی شدن، جامعه­ي مشترک­المنافع راستین نبود، صلحی که داشت واقعی نبود زیرا در راستای هدف­های مسیحی نبود، جنگ­های روم نیز مانند همان صلح ناعادلانه بود، زیرا هدف آنها خدمت به خداوند نبود. اما مفهوم گناه انسان یا گناه نخستین چیست؟

      مفهوم گناه انسان، یا گناه نخستین یکی از ارکان تفکر سیاسی آگوستین و دیگر آباء نخستین است. آگوستین به­ویژه از دولت می‌خواهد نظم خود را حفظ نماید؛ اما اگر انسان گناه­کار نبود، بی­نظم نمی‌شد، بنابراین گناه­کار بودن انسان وجود حکومت را ضروری کرده است. بدین ترتیب خداوند در آغاز، حکومت را در نظر نداشت، زیرا مقرر بود انسان  «بر ماهیان دریا، بر مرغان هوا، و بر هر چیز خزنده­ي روی زمین تسلط داشته باشد. مقدر نبود هیچ انسانی تابع انسان دیگری باشد»، اما گناه­کار بودن انسان به نابرابری و تابعیت او انجامید که در نهادهای بردگی، حکومت و مالکیت خصوصی متجلی شد.(19)

      بنا به آموزه­ي دولتِ آگوستین، حال که انسان موجودی عصیان­گر و خطرناک است نهادهای سیاسی موجود هر قدر که نارسا باشند همین­که نوعی نظم را تضمین کنند قابل تقدیرند.(20)

این آموزه نشأت گرفته از این دیدگاه‌ آگوستين است که او درباره­ي «نرو» که جنایاتش علیه بشر به­طور کلی و علیه مسیحیان به­طور خاص زبان­زد تاریخ است با این­که به بدی از او سخن گفت اما معتقد بود که از چنین پادشاهی هم باید اطاعت کرد: «با این حال قدرت و سلطه حتی به چنین مردانی عطا نشده مگر به مشیت اعلای خداوند؛ هرگاه آن­ها درباره­ي وضع و حال امور بشری داوری کنند، ارزش حکم الهی را دارد. در مورد این مسئله کلام الهی روشن است».(21)

      لازم به­ ذکر است که نظریه­های سیاسی آگوستین در شکل­های مختلفش (درباره­ی دولت، صلح جهانی، عدالت و...) توسعه­ی بعدی افکار و اعمال سیاسی مغرب زمین را از عهد خود آگوستین تا همین اواخر تحت تأثیر قرار داده است.

      حال که با مفهوم دولت ونگاه سیاسی آگوستین آشنا شدیم خوبست نگاهی هرچند گذرا به مهمترین کتاب اویعنی شهر خدا داشته باشیم .مهمترین افکار وعقاید آگوستین در این کتاب است که متجلی می شود .از اینرو می توان شهر خدا را مهمترین مانیفیست آگوستین در زمینه حکومت ،دولت واخلاق دانست .

 

 

      شهر خدا

        آگوستین در تلاش برای برآوردن نیازهای مردم برای دفاع در برابر تاراج گری و حفاظت از مردم در برابر جنایت، بزرگترین اثر فلسفه سیاسی مسیحی تا آن زمان، یعنی شهر خدا را تصنیف کرد که خود اثر برجسته ای در فرهنگ جهان محسوب می شود. (22)

      جایگاه کسانی که از هر دو جهان فارغ بوده اند شهر خداست، در مقابل شهرخدا شهر جهان وجود دارد. شهر زمینی مربوط به حفاظت کالبد مادی انسان و شهر خدا مربوط به سرنوشت روحانی اوست. حتی در روزگار آگوستین نیز نزاعی درباره پذیرش خدایان سنتی روم و خدای مسیحیت وجود داشت. وی یقین داشت که سرانجام باید شهر خدا همه اشیا را تحت نفوذ خود درآورد و باید مردمان خود را در اختیار آن بگذراند و از قوانین آن پیروی کنند، زیرا که وحدت و پاکی حواریان و قدرت کلیسا همه از آنجا سرچشمه می گیرد. بعدهاافکار وی اساس نظری قدرت، در حوزه کلیسا قرار گرفت. (23) 

       در سال ۴۱۰ که شهر رم به تصرف گوتها درآمد، کافران چنانکه طبیعی بود این مصیبت را نتیجه پشت کردن به خدایان قدیم دانستند و گفتند تا زمانی که مردم ژوپیتر را می پرستیدند شهر رم نیرومند بود، ولی اکنون که امپراتور از او رویگردان شده، دیگر ژوپیتر از مردم حمایت نمی کند. این استدلال کافران پاسخی لازم داشت. "شهر خدا" که به تدریج میان سالهای ۴۱۲ و ۴۲۷ نوشته شد، پاسخی بود که آگوستین قدیس بدین استدلال داداما این کتاب در حین نوشته شدن میدان پهناورتری را در برگرفت و نقشه کاملی از تاریخ و نظرگاه مسیحیت، پدید آورد که شامل گذشته و حال و آینده می شد. این کتاب در سراسر قرون وسطی خصوصا در مبارزه میان کلیسا و سران حکومتها تاثیر فراوان داشت. 

       "شهر خدا" نیز مانند سایر کتابهای بزرگ، در حافظه کسانی که آن را خوانده اند پس از دوباره خواندن شکل بهتری به خود می گیرد.این کتاب حاوی مطالب بسیاری است که امروزه کمتر کسی می تواند بپذیرد، اگرچه غرض اصلی آکتابدر میان انبوه حشو و زوائدی که متعلق به عصر اگوستین است قدری گم و ناپیدا شده است. اما مفهوم وسیع تضاد میان شهر این دنیا و شهر خدا الهام بخش گروه کثیری قرارگرفته و حتی امروز هم ممکن است به شکل غیر نظری بار دیگر بیان شود. (24)

       "شهر خدا" با ذکر ملاحظاتی از غارت رم آغاز می شود و غرض از طرح این ملاحظات این است که گفته شود در دوره های پیش از مسیحیت از این بدتر هم رخ نموده است. اگوستین می گوید که در میان همین کافرانی که اینگ گناه غارت رم را به گردن مسیحیت می اندازند، بسیارند کسانی که در هنگام غارت به کلیسا پناه آورند، زیرا که گوتها چون خود مسیحی بودند حرمت کلیسا را نگاه می داشتند؛ حال آنکه در غارت تراوا معبد یونو جان پناهندگان را حفاظت نمی کرد، و خدایان هم شهر را از ویرانی حفظ نکردند. رومیان از ویران ساختن معابد شهرهایی که به تصرف در می آوردند خودداری نداشتند، و غارت رم از این لحاظ از غالب شهرها سبکتر بود، و این از برکت مسیحیت است. (25) 

       سپس به شرح خباثت کفار می پردازد. مثلا: " نمایشهای شما، این مناظر پلید و این اباطیل دور از عفت در ابتدا به سبب فساد مردم به رم نیامده، بلکه به فرمان مستقیم خدایان شما آمد." بهتر است که انسان مرد باتقوایی چون اسکیپیو را بپرستد تا آنکه به پرستش این خدایان فاسد بپردازد. اما در مورد غارت شهر رم، مسیحیان از این امر آزرده خاطر نخواهند شد، زیرا که آنان در زیارتگاه شهر خدا پناه دارند."

       در این دنیا هر دوشهر زمینی و آسمانی با هم مخلوط شده اند؛ ولی در دنیای دیگر آمرزیدگان و مطرودین درگاه خدا از یکدیگر جدا خواهند شد. در این دنیا ما نمی توانیم بدانیم که چه کسانی، حتی در میان آنان که به ظاهر دشمن ما هستند، سرانجام به صف آمرزیدگان خواهند پیوست. (26)

       "شهر خدا" عبارت است از مجمع برگزیدگان. علم بر وجود خدا فقط به یاری مسیح میسر است. موضوعاتی هست که به وسیله عقل می توان کشف کرد (مانند مطالب فلسفی) ولیکن برای حصول علم دینی باید به اسفار کتاب مقدس رجوع کرد. ما نباید در پی این باشیم که مفهوم زمان و مکان را پیش از آفرینش جهان دریابیم، زیرا که پیش از آفرینش زمان وجود نداشته است، و درجایی که جهان نباشد مکانی نیست. (27) عمر این جهان کمتر از شش هزار هزار سال است. برخلاف تصور برخی از فلاسفه تاریخ تکرار نمی شود. "مسیح یکبار به خاطر گناهان ما مرد." اجداد نخستین ما اگر مرتکب گناه نمی شدند نمی مردند؛ ولی چون مرتکب گناه شدند همه اعقاب آنها می میرند. خوردن سیب (شجره ممنوعه) نه فقط مرگ طبیعی بلکه مرگ ابدی، یعنی لعنت را نیز باعث شد. (28)

        طبق استدلال اگوستین"دولت باید حکم بازوی دنیوی کلیسا باشد. دولت وظیفهء ادارهء جامعه را دارد، که در آن علایق روحانی برتر از علایق دیگر است".نظریهء تیوکراسی ( به معنی حکومت الهی روحانیون) در همین وقت رنگ ویژه یی اختیار می کند. در الهیات اگوستین قدرت دولت تابع قدرت شرعی است که نیروی لا یزال الهی منشأ می گیرد. به عبارت دیگر، با آن که کلیسا از دولت جدا است، دولت تنها در صورتی می تواند جزء وابسته"شهر خدا" باشد که در تمام امور مذهبی از کلیسا متابعت کند. متولیان مذهبی با این ادعا که گویا روح مقدم بر جسم است، استلال می ورزند که دین و عقیده (قدرت شرعی) هم ما فوق حکومت (قدرت عرفی) است.  

        در یك قسمت از كتاب شهر خدا اگوستینوس به داستانی زیبا اشاره می کند اوحکایت یک دزد دریایی رابیان می کند اسكندر را مخاطب قرار داده می گوید: «چون من با زورق كوچكی به دزدی پرداخته ام، مرا دزد می خوانند ولی تو كه با كشتی و ناوهای بزرگی، این كار را انجام می دهی، مردم تو را امپراطور می دانند». از این نوع مثالها كاملاً می توان فهمید كه اگوستینوس به نهادها و سازمانهای صرف انسانی و احتمالاً دولتی بدبین بوده است و با اینكه از لحاظی كلیسا و مجمع دینی رسمی خود را نمونه ای از «شهر خدا» می دانسته است ولی منظور او فقط مسیحی بودن آن هم به نحو رسمی نبوده، چه ممكن است یك نفر مسیحی باشد و به كلیسای رسمی نیز تعلق داشته باشد ولی باطناً و روحاً به مدینه ی ضالّه تعلق داشته و دین فقط برای او جهت پوشاندن و پنهان نگهداشتن رذایل و به عنوان نقاب به كار رفته باشد تا بی خدایی را مستور دارد. خاصّه كه او فراموش نمی كند روم غیرمسیحی نیز از قوانین بسیار دقیق حقوقی برخوردار بوده و به نحو افراطی، ادعای دادگستری و عدالت پروری داشته است، ولی در هر صورت، روم فقط یك دولت و حتی یك امپراطوری خاكی و این جهانی بوده نه چیز دیگر، و چون عدل واقعی فقط از آن خداست، دولت روم و نه هیچ دولت دیگر نمی توانسته واقعاً مدعی آن باشد. البته منظور اگوستینوس این نیست كه دولت، الزاماً غیر اخلاقی و نافی عدالت است بلكه منظور او این است كه دولت برای اینكه واقعاً دادگستر و عدالت پرور باشد باید به نحو اصیل، خادم خداوند گردد.

 

مقایسه شهر خدا وشهر زمین

                                                         شهر زمین                                                                 

                                                          شهر خدا

شهر محل تولد

شهر آخرت

منافع زمینی واین جهانی

منافع آسمانی واخروی

لزوم مالکیت خصوصی

بی معنی بودن مالکیت خصوصی

مربوط به جسم

مربوط به روح

قلمرو شیطان

قلمرومسیح

در معرض نابودی

دائمی وثابت

شر

خیر

               خیر وشر مدام در جنگند ودر نهایت مطابق نگاه مانویان این خیر است که پیروز می شود

 

والسلام

پاییز 1390

دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان

 

فهرست منابع

1- فروغی محمد علی -   سیر حکمت در اروپا؛ تهران، انتشارات زوار

2- یاسپرس کارل ( ۱۳۶۳) آگوستین؛ مترجم: محمد حسن لطفی، تهران، انتشارات خوارزمی ص 8و9

3- همان

4- پولادی، کمال؛ تاریخ اندیشه­ي سیاسی در غرب (از سقراط تا ماکیاولی)، پیشین، ص 114.

5- عنایت، حمید؛ بنیاد فلسفه­ي سیاسی در غرب، تهران، دانشگاه تهران، 1366، ص 121.

6- طاهری، ابوالقاسم، تاریخ اندیشه‌های سیاسی در غرب، تهران، قوس، 1379، ص 143.

7- یاسپرس کارل ( ۱۳۶۳) آگوستین؛ مترجم: محمد حسن لطفی، تهران، انتشارات خوارزمی ص 23

8- همان ص 29

9- همان ص 43

10- همان ص64

11-آدی آلبرت (۱۳۶۸) سیر فلسفه در اروپا؛ مترجم: علی اصغر حلبی، تهران، انتشارات زوار ص106

12- راسل برتراند (۱۳۷۳) تاریخ فلسفه غرب؛ مترجم: نجف دریا بندری، تهران، کتاب پرواز ص506

13- رک: خدادادی، محمداسماعیل؛ مبانی علم سیاست، قم، یاقوت، 1382، ص 164.

14- عالم، عبدالرحمن؛ ، ص 227 و نیز: مک­لین، ایان، فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد، ترجمه­ي حمید احمدی، تهران، میزان، 1381، ص 52.

15- عالم، عبدالرحمن، همان

16- جرالد، مک کالوم؛ فلسفه­ي سیاسی، ترجمه­ي بهروز جندقی، قم، کتاب طه، ۱۳۸۳، ص۲۵.

17- عالم، عبدالرحمن؛ پیشین

18- طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص 147

19- عالم، عبدالرحمن؛ همان، ص 229.

20- پولادی، کمال؛ پیشین، ص 122

21- رک: عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص 230.

22- کلارک جیلین (۱۳۷۹) اعترافات آگوستین؛ مترجم: رضا علیزاده، تهران، نشر مرکزص51
23- آدی آلبرت (۱۳۶۸) سیر فلسفه در اروپا؛ مترجم: علی اصغر حلبی، تهران، انتشارات زوارص106
24- راسل برتراند (۱۳۷۳) تاریخ فلسفه غرب؛ مترجم: نجف دریا بندری، تهران، کتاب پروازص502
25-همان ص503

26-همان ص504

27-همان ص506

28-همان ص507

 

بسمه تعالی

 

 

عنوان :

 

اندیشه سیاسی  سنت آگوستین با نگاهی بر

اثر معروف او " شهر خدا "

مربوط به درس :

افکار سیاسی غرب تا نیمه دوم قرن نوزدهم

 

استاد :

جناب آقای دکتر حسنی فر

 

نویسنده :

رضا سیف پور

کارشناسی ارشدعلوم سیاسی

دانشگاه آزاد اسلامی تاکستان

REZASEIFPOUR@YAHOO.COM