نامه ای به ده نمکی
به نام خدا
برادر ارجمندم جناب آقای ده نمکی
سلام وخدا قوت
مدتی بود که می خواستم مطلبی برای شما بنویسم اما مطمئن نبودم که تا چه حد می توانم صادقانه با شما سخن بگویم . اجازه دهید حال که صحبت از « صداقت » شد همانطور صادقانه بگویم ؛ هیچگاه شخصا از شما خوشم نمی آمد !!! . علت آن بیش از هرچیز گذشته شما بود که سه عنصر « تند روی » ، « یک سونگری » و « استفاده نا صحیح از جریان قدرت » در آن متبلور بود . کم کم از « یک سونگری » شما کاسته شد و دست از « تند روی » هایتان نیز برداشتید و من از این بابت به شما برادر ارجمند تبریک می گویم اما وقتی در ادارات بلیط فیلم های سینمایی شما ، ولو با تخفیف بین مردم توزیع می شود وکارهایی از این دست ..... گمان می کنم آن بخش « استفاده نا صحیح از جریان قدرت » هنوز کمی در وجودتان باقی مانده است . حقیر برادرانه توصیه می کنم در راهی که گام برداشته اید این سومی را هم از دامن خود بزدایید که دامن هنر هزار بار بی نیاز تر از این آخری است .
.... اما با تمام این احوال برای شما بسیار احترام قائلم . هرسه « اخراجی ها » ی شما را خواسته یا ناخواسته بارها دیده ام . هربار هم بارها از فحوای کلام آن گریسته ام . هر سه این « اخراجی ها » را واقعا دوست دارم و تولید آن را لازم و مفید می دانم ، بماند اینکه هیچکدام اولی نمی شود ! و سومی هم از بعضی جهات کمی شور شد ! که ای کاش نمی شد ! اما به هر حال هر سه آنقدر حرف داشت که دل ها را بلرزاند و چشم ها را بگریاند و انشا الله عقل ها را بجنباند . از این بابت صمیمانه به شما تبریک می گویم .
اینها را گفتم تا به « رسوایی » برسم . « رسوایی » خیلی از ما ها را « رسوا » کرد و البته شما را سربلند . « رسوایی » چیز دیگری بود . خیلی ها به شما ایراد می گیرند که « تکنیک » سینما را نمی شناسید اگرچه شما هم مثلا در« اخراجی ها ی 3 » خیلی جاها بهانه دستشان داده اید اما اگر « تکنیک » هم نشناسید ( که البته من چندان موافق آن نیستم ) اما جامعه ما و نیاز مخاطبین ما را خوب می شناسید . این را بخصوص در « رسوایی » به اوج رساندید . الحق که باید روی گلتان را بوسید . لذا باز هم به شما تبریک می گویم .
احساس شخصی من آن است که جامعه هنری به شما نیاز داشت و از اینرو ورود شما به دامن هنر و بخصوص سینما هوشمندانه و حاصل شناخت صحیح شما از جامعه بود . من امشب باز هم « رسوایی » را دیدم . البته اینبار به اتفاق خانواده و « حالی » بر من گذشت . امیدوارم که در این راه صحیح پابرجا وموفق باشید .
با احترام
رضا سیف پور
«پروردگارا سینه ام را گشاده گردان و کار را بر من آسانفرما و از زبانم گره بگشاتا همگان سخنم را دریابند»