جنگ از دریچه نگاه آوینی
برخی جامعه شناسان سیاسی معتقدند شرط بقای نظام های سیاسی و حکومت ها ، توانایی آنها در انتقال مداوم ارزش ها از نسلی به نسل دیگر است . [1]به عبارت دیگر چنانچه نظامی نتواند ارزش های خود را به نسل جوان تر انتقال دهد احتمال فروپاشی آن بسیار است . این جامعه شناسان یکی از علل بروز انقلاباتی همچون انقلاب بزرگ مردم ایران در بهمن 57 را همین نکته می دانستند . از اینرو درک این حقیقت می تواند برای اهل نظر بسیار مهم باشد و اگر بپذیریم یکی از ارزش های اساسی انقلاب اسلامی حقایق نهفته در پدیده بزرگ قرن بیستم یعنی هشت سال « دفاع مقدس » مردم دلیر ایران در برابر شرق وغرب بود باید از خود سوال کنیم که تا چه حد در انتقال این ارزش والا به نسل های بعد و جوانان امروز موفق بوده ایم ؟ و مهمتر آنکه از کدام مجرا برای انتقال این دریای بیکران بهره برده ایم .؟
« دفاع مقدس » را از این منظر باید حقیقت مظلوم تاریخ معاصر بنامیم . اساسا پس از جنگ های بزرگ تاریخ ، بخصوص جنگ جهانی دوم شاهد سه رویکرد در روایت جنگ بودیم که در همه آنها ابزار هنرابزاری کارآمد برای بیان دیدگاه ها محسوب می شد . دسته ای از راویان در آثار هنری خود سعی کردند از دریچه انتقاد وارد شوند و اینگونه « ادبیات ضد جنگ » در حوزه هایی همچون رمان ، سینما و.... شکل گرفت . دسته ای دیگر با نگاهی واقع بینانه همچنان سعی کردند از بستر جنگ به عنوان ابزاری برای القای حس وطن دوستی و عشق به میهن استفاده کنند و در کنار همه اینها دسته سوم نیز سعی کردند با غلو ویا حتی به طنز کشیدن ، جریان حقیقی جنگ را به انحراف بکشانند . نمونه های هنری فراوانی از هر سه رویکرد در ادبیات داستانی و نمایشی پس از جنگ دوم جهانی سراغ داریم که از آن می گذریم اما سوال اینجاست که ما کدام راه را برای « روایت فتح » مان برگزیدیم ؟ وچه کتابی را برای نسل بعد از جنگ گشودیم ؟ این سوالی است که نسل فاتح پس از 8 سال « دفاع مقدس » باید به آن پاسخ دهد .
متاسفانه هنرمندان ما خیلی زود ژست روشنفکری گرفتند و فارغ از حقیقت ژرف « دفاع مقدس » ، هشت سال رشادت مردم دلیر ایران را با پدیده ای سخیف همچون « جنگ » آن هم با مفهوم سطحی وظاهری اش مقایسه کردند و خیلی زود یعنی زمانی که حتی گوشه ای از حقیقت« دفاع مقدس » ترسیم نشده بود به سراغ ادبیاتی مانند « ادبیات ضد جنگ » رفتند . با اینحال چند سال که از این وضعیت مقلدانه گذشت ناگهان « تحریف دفاع مقدس » از ترسیم « رمبو » وار قهرمانان جنگ آغاز شد و « دفاع مقدس » شد بازیچه خنده و طنز و اگر چه نباید تمام این آثار را با یک چوب راند اما الحق نمی توان « مجید سوزوکی » ها را نماد جوان بسیجی هشت سال دفاع مقدس برشمرد . حال سوال اینجاست ؛ کی نوبت آوینی می رسد که دوربینش را خیلی پیش تر از همه اینها روشن کرده بود و هنوز « روایت فتح »اش در حسرت روایتگر مانده ؟
اکنون که تمام این رویکرد ها نارسایی و تک بعدی نگری خود را به اثباث رسانده اند جادارد به اصل « دفاع مقدس » آنهم از زاویه پاک ترین و صادقانه ترین دریچه ها یعنی « روایت فتح » آوینی بپردازیم . نسل امروز ما تشنه دریافت حقایقی است که سالها یا کتمان شد یا تحریف شد و یا به سخره گرفته شد و افسوس که ماهیت اصیل و استثنایی آن هنوز هویدا نشده است . اگر به خودمان امید دهیم که برای بیان این ارزشهای اساسی هنوز دیر نشده ! بیاییم پس از این مقدمه طولانی به مهمترین ابعاد وجودی دفاع مقدس از منظر شهید آوینی بپردازیم :
· دفاع مقدس محک بین حق وباطل
آوینی می گفت ؛ عجب محكی بود این جنگ، در تمییز حق از باطل. هنرمندان حقیقی اهل ادعا و تفاخر و تبختر نیستند، اما مدعیان روشنفكری و هنر نشان دادند كه وابسته تفكر و فرهنگ غرب هستند. مقصود این سخن آنانند كه تنشان اینجاست، اما جانشان پیوسته با جانِ غرب است.[2]آوینی معتقد بود جنگ باعث شد تا ماهیت هنرمند وابسته به غرب مشخص شود .او برای هنر تعهدی انسان ساز قائل بود ونمی توانست بپذیرد « هنر برای هنر» تمام ماهیت هنر باشد و این زمان را فرصتی شایسته می دانست که اهل هنر جایگاه خود را مقابل هنر خود به آزمون بگذارند . آوینی این را فقط در حوزه هنر نبود که باور داشت . او می دانست در این جنگ تمام حق در مقابل تمام باطل ایستاده است و چه محکی بهتر از این برای حق یا باطل .
· مبارزه حقیقتی فراتر از جنگ
آوینی معتقد بود ؛ جنگ ممكن است كه باشد یا نباشد ، اما مبارزه تمامی ندارد . تحقق اسلام در جهان و بر قراری عدالت در گرو مبارزه حق و باطل است.[3] از این منظر اولا دفاع مقدس جوانان ایران زمین چیزی فراتر از «جنگ» در معنای خاص آن بود که می توانست تا همیشه تاریخ ادامه داشته باشد و حتی ابزار آن هم الزاما توپ و تفنگ و تانک ، و کارزار آن هم تنها شلمچه و مهران نباشد . این حقیقت بزرگی بود که خیلی از بازماندگان جنگ در نیافتند و اینک در دام زر و زور و ثروت اسیر شده اند و جامعه از زخم « جنگ نرم » دشمن به خود میپیچد .
· ابزار جنگی ما سلاح نبود
نگاه آوینی در این خصوص خیلی جالب است . او معتقد بود ؛ سرّ پيروزي ما در جبهههاي جنگ با ابرقدرتها همين است كه ما هرگز متكي به سلاح نيستيم . اتكاي ما به ايمان خود و امدادهاي غيبيي است كه ايمان ما مجاري نزول آنهاست و اگر اينچنين نبود و پيروزي ما موكول به همپايي با قافلهي نظام اقتصادي و صنعتي غرب ميشد ، امروز حتي يادگارهاي انقلاب اسلامي را نيز از كتابهاي رسمي تاريخ شسته بودند[4]. تجربه هم همین را نشان می دهد . چگونه ممکن بود رزمندگان ایرانی بتوانند در مقابل سپاه تا دندان مسلح عراق دفاع کنند مگر اینکه از سلاحی قویتر از سلاح دشمن برخوردار باشند و آوینی آن را « ایمان » می نامید . آنها که آن سال ها را به یاد دارند خوب می دانند که گاهی در جبهه ها حتی بسیجیان و سربازان ایرانی یک فشنگ برای مقابله نداشتند با اینحال عاشقانه به دنبال چیزی لابلای خاک وخاکریز می گشتند که فراتر از منطق جنگ بود و آن چیزی نبود جز « شهادت » و رسیدن به معبود که خود به ناگهان تبدیل به سلاحی کارساز در مقابل دشمن می شد . این حقیقت متاسفانه هیچگاه تا کنون در ادبیات دفاع مقدس ما و در هنر و سینمای دفاع مقدس ( اگر داشته باشیم ) آنگونه که باید متجلی نشد .
· دفاع مقدس تجلی عرفان
از نگاه آوینی جبهه ها تجلی گاه ایمان خالص انسان به معبود بود . سرتاسر روایت فتحش روایت همین عشقی بود که از راه و کلام امامش آموخته بود . او می گفت ؛ امام «ره» ما را آموخت که « عرفان را با مبارزه جمع کنیم» و خود بهترین شاهد بود بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است[5]. با این نگاه دیگر میدان جنگ عرصه خون وآتش و باروت نبود . اینچنین جنگی اساسا با معیارهای مرسوم در کتاب های نظامی نیز هم خوانی نداشت و اینگونه بود که سرانجامش هر چه بود به پیروزی ختم می شد . جالب است ! چه بکشی وچه کشته شوی پیروزی ، چون در هر حال این معاشقه ای عرفانی با معبودی است که تو را چون پروانه ای دم صبح بر شعله های رقصان می بیند . این جنگ در کجای این عالم نمونه ای دارد و کدام قلم ونگاه است که چون آوینی بتواند آن را به تصویر بکشد ؟
· دفاع مقدس همزاد فلسفه انتظار
جنگ آنگاه که می خواهد رنگ وبوی فلسفی به خود بگیرد چه فلسفه ای بالاتر از « فلسفه انتظار» که ماهیت ایدئولوژیک شیعه را در دنیای معاصر شکل می دهد ؟ آوینی می گفت ؛ امام «ره» به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده میدارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم.[6] اینچنین مبارزه ای است که در هشت سال ، جنگ را به دفاعی مقدس بدل می کند که هیچ کس نمی تواند از بار مسئولیت آن در تاریخ شانه خالی کند .
*****
اکنون سالهاست که از « دفاع مقدس » گذشته ، هرچند
مبارزه تداوم دارد ، تا آنجا که حیات انسان تداوم دارد ، اما وقت آن رسیده تا یک
بار دیگر به آنچه در این هشت سال از نگاه آوینی گذشت بنگریم . اکنون تمام شیوه ها
را آزموده ایم و قهرمانان خود را هر لباسی که خواستیم برتن کرده ایم . لباس هایی
تنگ وگشاد که هیچکدام برازنده شان نبود . آیا وقت آن نرسیده که تئوری های ناقص خودمان
را کناری بگذاریم و از « بازترین پنجره »[7] با مردم این شهر سخن بگوییم .
یادمان نرود ، « ما ناچاریم جایگاه تاریخی خودمان را گوشزد کنیم، مبادا که اهل ظاهر حکم بر اشتراکات ظاهری این جنگ با دیگر جنگها قرار دهند و از حق غافل شوند.»[8] اگر اینگونه شود ما در مصاف تاریخی مان باخته ایم و فرزندانمان ما را به چوب نقد می کوبند وآنگاه است که ما در رسالت تاریخی مان یعنی انتقال ارزش های این مقدس ترین دفاع به نسل بعد جا مانده ایم .
اکنون دنیا باور کرده که دفاع مقدس ما از جنسی دیگر بود و « اگر هنوز هم مدعیان با عینک تاریخهای رسمی ، بین این نبرد و جنگهای سلطهجویانهای که در قرون اخیر رخ داده است تفاوتی نمیبینند ، بیایند و در این قلههای بلند ، مجاهدین عراقی را بنگرند که همچون بدریون در رکاب رسولالله به سپاه کفر میتازند، اگرچه برادر و پدر و نزدیکانشان در صفوف دشمن باشند.»[9] اینگونه است که تمام دنیا به قضاوت می نشینند و باور می کنند که « آنچه اتفاق میافتد تفسیری است عینی بر آیات مبارکه قرآن » [10] اگر چه آنچه در آن جبهه ها اتفاق افتاد ورای درک ظاهر افراد از جنگ بود و هنوز هم « اگر کسی این بچهها را نشناسد، میپندارد آنها مرگ را به بازی گرفتهاند»[11] .
اکنون وقت آن رسیده که با فرزندانمان از دریچه زلال نگاه آوینی در باره جنگ سخن بگوییم . رسانه ملی ما هم نباید از پخش آن « روایت فتح » در بهترین ساعات شبانه روز خجالت بکشد . اگر امروز فرزندان ما از دفاع مقدس آنچه را که باید نمی دانند حاصل کوته نگری خودمان است که چون از جنگ برگشتیم ؛ یا خواستیم « مسیح » وار در گوشه ای بنشینیم و مردم از پی حاجت به سراغ ما بیایند و یا منتظر ماندیم مردم مجسمه های غول پیکر ما را بر سردر منازل خود بکارند و برایشان جای « رستم » را پرکنیم و بدتر از همه آنکه گاهی هم حقیقت جنگ را فراموش کردیم و طلب کارانه به سراغ همین مردم رفتیم و به پاس گلوله هایی که از پول النگوهای زنان و ساعت بندی مردان همین مرز و بوم شلیک کردیم از آنها طلب مال نمودیم ! و بر دنیای خود افزودیم ! انگار فراموش کردیم بدترین درد آن است که « انسان در متن عظیمترین تغییرات تاریخ جهان و در میان سردمداران این تحول زندگی کند و از غفلت درنیابد که در کجا و در چه زمانی زیست میکند.»[12] .
اکنون اگر می خواهیم نسل امروزما در پس هیاهوی عصر حاضر حقیقت « دفاع مقدس » را در یابد هیچ منبعی سرشار تر از « روایت فتح » آوینی نیست بخصوص که تمام راه ها امتحان خود را پس داده اند . « روایت فتح » آوینی دریای زلالی است که در عمق صدها متری می توان تمام خاطرات جنگ را چون سنگفرش رنگین بر کف دریای آن دید و لذت برد . گفتار آوینی نیز در مجموعه « روایت فتح » بی شک به ترجیعبندی میماند که بیت تکرار آن تکیه بر جایگاه تاریخی انسان در جنگ دارد . جنگی ورای تعریف مرسوم تاریخ . جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در آیینه وجود آوینی دیگر مهلکه خونآلود و وحشتناکی که تصور اولیه مفهوم جنگ را به ذهن انسان متبادر میکند، نیست . توپ و تانک و انفجار و جراحت و مرگ نیست. تنازع خفیف انسان برای بقا نیست. او رزمندگان دفاع مقدس را انسانهای بیبدیلی در تاریخ میداند که « کره زمین قرنهاست انتظار آنان را میکشد تا بر خاک مبتلای این سیاره قدم گذارند و عصر بیخبری و جاهلیت ثانی را به پایان برسانند.»[13] او می داندکه «عصر بعثت دیگرباره انسان آغاز شده است و اینان منادیان انسان تازهای هستند که متولد خواهد شد. انسانی که خداوند توبه او را پذیرفته و او را بار دیگر برگزیده است.»[14] و ما میدانیم که حق با اوست.
والسلام - رضا سیف پور
[1] - نظریه پردازانی همچون چالمرز جانسون – رجوع کنید به کتاب انقلاب و تحول اجتماعی از این نظریه پرداز
[2]- جنگ در آینه نقاشی متعهد(مقاله )
[3] منشور تجدید اهل هنر(مقاله )
[4] - ديكتاتوری اقتصاد( مقاله )
[5] - داغ بی تسلّی (مقاله )
[6] - داغ بی تسلّی ( مقاله )
[7] - سهراب سپهری
[8] - سرباز گمنام- مجموعه روایت فتح
[9] - از آن کربلا تا این کربلا - مجموعه روایت فتح
[10] - 3 ورق از تاریخ مقاومت - مجموعه روایت فتح
[11] - حزبالله - مجموعه روایت فتح
[12] - شب عاشورایی - مجموعه روایت فتح
[13] - شب عاشورایی، مجموعه روایت فتح
[14] - شب عاشورایی، مجموعه روایت فتح
«پروردگارا سینه ام را گشاده گردان و کار را بر من آسانفرما و از زبانم گره بگشاتا همگان سخنم را دریابند»